هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

هاني كوچولو

هانی و آموزش جدید یوگای خوابیده هههههه

سلام دوستای گلم  دارم یوگا در حالت خواب آموزش میدم خوب دقت بفرمائید تا یاد بگیرید خب حالا دستتاتونو بگیرید بالا   اینطوری مثل من>آفرین  اینجا مامانی پی برد که من دارم بازی در میارم ودیگه حاضر نشد ازم عکس بندازه و من دارم اصرار میکنم فقط یکی دیگه  مثل اینکه التماسم فایده نداشت دیگه عکس بی عکس شازده هانی الان دوسال و نه ماهمه و دارم فیلم قدیمی خودمو موقعی که نه ماهه بودم رو نگاه میکنم و از تعجب اینشکلی شدم و به مامان میگم چرا موتورمو دادین به این نی نی فضول هنوز باور نکردم این شیطونک منم من و خاله شیدا دوچرخه سوار ...
17 آبان 1392

هانی در عید قربان 92

هانی و دختر عمه (انسیه خانوم ) سمت راست فاطمه دختر دایی و سمت چپ فاطمه دختر پسر عمه مهندس سمت راستی آقا احمد (پسر خاله ) آقا حاتم دادش دوقلوی احمد و بعد از من حرفه اولو میزنه توی فضولی و شیطنت آقا حسام هر وقت ازم میپرسن این کیه ؟من بهش میگم فیل کوچولو (اگه مامانش بفهمه سرمو میبره ) من و علی پسر دایی       ...
27 مهر 1392

هانی در مهر 92

پسرهای خاله و اون آخری خاله شیدا احمد و حاتم شام (مرغ و پیتزا ) بفرمایید سرد نشه بسکویت عشقولانه خاله درست کرده خواب دارم با مامانی میرم سرکارش , امروز دوست داشتم برم مهد کودک دارم آرومه آروم توی دفتره مامانی ماشین بازی میکنم   ...
25 مهر 1392

جشن شروع سال تحصیلی هانی در مهد کودک

  هانی توی راه مهد کودک هانی نرسیده هنرمند شده قفع   هانی بعد از جشن مهد> با مامانی اومده سرکار کلی شیطونی کرد انار عشقه حالا وقته بازگشت به خونه هانی جلو کنار راننده نشسته و حاضر نمیشه بیاد عقب         ...
12 مهر 1392

هانی میره به مهد کودک

الان دو سال و 7 ماه و26 روزمه و فردا قراره برم مهد کودک اومدم یک عکس 4*3 از خودم بندازم واسه ثبت نام در مهد کودک چندتا فیگور رفتم اما انگار مورد پسند عکاس نبود اما این یکی با کمک مامان و بابایی انگار خوب در اومد این تجهیزات من برای مهد کودک بنظرتون یه وقت کم نباشه و اما پسرخاله های دوقلو (احمد و حاتم ) چه احساساتی انگار نه انگار که دم به دقیقه دعواشون میشه ...
29 شهريور 1392

هانی پا به پای تکنولوژی هههههه

اینجوری نگام نکنید این عینک آفتابی نیست این عینک برای مشاهده سه بعدی هاست ببینید چییییی میبینم چیزی که من عاشقشم در عوض مامانی ازش متنفره اما برای آروم نگه داشتنم مجبورن با من راه بیان خب حالا نوبت به موبایل بابایی میرسه خب حالا نوبت میرسه به کارهای هنری دارم گیتار میزنم و آواز میخونم بعضیا عوضه تشویق کردنم دارن بهم میخندن منم با همین گیتار به حسابشون میرسم عاشقتم سیب زمینی تویی که فقط خنده به لبام میاری این دوستم آقای عارف کشاورز با مامانیش رفته سرکار     ...
26 مرداد 1392

هانی در عید سعید فطر

روز جمعه عید فطر بود و ما هر سال به مناسبت این عید سعید جشن میگیریم قشنگترین مرحلش اینجاست عیدی گرفتن بدو بدو عیدی میدم الان اگه گفتید وقت چیه بله نوبت میرسه به خواکی های عید بس که خوردم لباسم کثیف شد لباسمو عوض کردم و دوباره برگشتم اینم پسرخاله های خوشتیپ  سفره ی خوشمزه ی نهار عید      ...
21 مرداد 1392